1 - 20 of 37 Works by avyanna13

Navigation

Listing Works

  1. Tags
    Summary

    "یک اسلیترینی برای تو میکشد اما یک هافلپافی با تو میمیرد!"

    داستانی در مورد شیائو ژان، پروفسور معجون ساز جدید گروه هافلپاپِ مدرسهی علوم و فنون جادوگری هاگوارتز و وانگ ییبو، رئیس خانهی اسلیترین و پروفسور دفاع در برابر هنرهای تاریک!

    همینطور که ییبو داشت ژان رو به سمت اتاق خواب هدایت میکرد، ژان منتظر بود که ترس مثل دفعات پیش سراغش بیاد، ولی در کمال تعجب هیچ اتفاقی نیفتاد. البته که پرفسور اسلیترینی طوری ژان رو بوسیده بود که نفسش بند اومده بود و بدون شک این امنیتی که ژان تو آغوشش احساس میکرد، بازتاب حسی بود که دیشب موقع گریه کردن بین بازوهای ییبو داشت، اما چطور میشـد احساساتش نسبت به ییبو، در عرض بیست و چهار ساعت انقدر رنگ عوض کرده باشـه؟

    Language:
    فارسی
    Words:
    116,334
    Chapters:
    20/20
    Comments:
    1
    Kudos:
    37
    Hits:
    516
  2. Tags
    Summary

    بوسههای نرم و محبتآمیزی رو با هم به اشتراک گذاشتن و دستهای ییبو دور کمر شیائو ژان حلقه شد تا نزدیکترش کنه. صورتش پر از اشک بود و موهاش خیس شده بود. کاملا آشفته بود و ییبو احساس غرور میکرد که همچین بلایی سر دوست پسرش آورده.

    Series
    Language:
    فارسی
    Words:
    5,671
    Chapters:
    1/1
    Kudos:
    7
    Hits:
    224
  3. Tags
    Summary

    بزرگترین آرزوی پدر شیائو ژان تو زندگـی این بود که یه وارث آلفا داشته باشه. وقتی شیائو ژان تو شکـم مادرش بود، نتایج آزمایشات غربالگری نشون میداد جنسیت نوزادی که قرار بود به دنیا بیاد به احتمال 80% آلفاست. مرد از شنیدن این خـبر خوشحال شد و بیصبرانه برای به دنیا اومدن فرزندش انتظار کشید.
    اما در کمال ناباوری وقتی شیائو ژان به سن پونزده سالگی رسید، به عنوان یه امگا شناخته شد و به خاطر دلایل مرتبط با بارداری دچار اختلال فرومونـی و نقص ذاتی ناباروری شده بود. این یعنـی گاهی اوقات میتونست فرومون ترشح کنه و گاهی اوقات نه! وقتی فرومون ترشح نمیکرد هیچ تفاوتـی با یه آدم معمولی نداشت اما وقتـی ترشح میکـرد به قدری قوی بود که از آستانهی تحمل خارج میشد.
    حالا پدری رو تصور کنید که هنوز هم منتظر وارث آلفاست...

    Language:
    فارسی
    Words:
    51,352
    Chapters:
    14/14
    Kudos:
    28
    Bookmarks:
    1
    Hits:
    530
  4. Tags
    Summary

    شیائو ژان، نه امید دارم و نه انتظار دارم که خشم و ناخشنودی کشورت و نفرت و کینهی خانوادگیت رو کنار بذاری. فقط میخوام بدونم. اگه من شاهزاده وی بیلیانگ نبودم و تو ولیعهد نانیو نبودی، میتونستی حتی برای یک لحظه با من صمیمانه و از ته دل رفتار کنی؟

    Language:
    فارسی
    Words:
    2,526
    Chapters:
    1/84
    Comments:
    2
    Kudos:
    13
    Hits:
    211
  5. Tags
    Summary

    منیجـرِ ییبو کیسهای دستـش داد و گفت: «این عودسوز رو واست خریدم. میتونی واسه اینکه به خوابیدنت کمک کنـه، مقداری گیاه سنتی بهش اضافه کنی»
    ییبو با پوزخند پرسید: «چه نوع گیاهی جیه؟ میخوای بیفتم تو هلفدونی؟»
    زن چشمهاش رو چرخوند و گفت: «فقط قبل از اینکه طرفدارات دوباره به خاطر کم خوابیهات قشقرق به پا کنن، امتحانش کن»

    Language:
    فارسی
    Words:
    7,728
    Chapters:
    1/1
    Kudos:
    9
    Hits:
    176
  6. Tags
    Summary

    انسان جایز الخطاست، خصوصا وقتی پای خاطرات به میان میآید. روانشناسها معتقدند، هر بار که یک خاطر در ذهن مرور میشود اندکی تغییر میکند. شاید بارها تلاش کرده باشید تا دردناکترین خاطرات را دفن کنید، لبههای تیز و برندهی آنها را صیقل و از دانه ریزترین صافیها عبورشان دهید اما مهم نیست که چقدر تلاش کرده باشید، خاطرات دردناک همیشه برای تسخیر روح شما بازمیگردند. از شش فوت زیر زمین سر بیرون میآورند، خاک و گل و لای را از تن خود پاک میکنند و بعد ظاهر زشت و کریهشان نمایان میشود و برای شما چارهای باقی نمیماند جز یادآوری آنها...

    Language:
    فارسی
    Words:
    34,608
    Chapters:
    11/11
    Kudos:
    14
    Bookmarks:
    1
    Hits:
    313
  7. Tags
    Summary

    دو غول بزرگ در صنعت تجارت طلا و جواهر در شهر اس با یک وصلت با یکدیگر یکی شدند. اما شیائو، ارباب زاده ی جوان و مورد احترام، وارث بزرگ خاندان وانگ را انتخاب نکرد بلکه انتخاب او وانگ ییبو پسر نامشروع خانواده بود ، کسی که از نگاه بزرگان خاندان، هیچ جایگاه و ارزشی نداشت.
    آیا این وصلتی که به شدت بوی تجارت می داد، به نام عشق بود تا به معنی دست یافتن به یک عمر همراهی با کسی که جایگاهش در قلب او بود، باشد یا به نام ازدواج بود تا دستاویزی برای رسیدن به قدرتی برای سرنگونی خاندان بزرگ وانگ؟
    وقتی شیائو ژان متوجه می شود که احساسات صادقانه اش مورد سوءاستفاده قرار گرفته و زیر پا له شده، چطور می تواند بدون هیچ آسیبی از این مهلکه جان سالم به در ببرد؟
    شاید این ازدواج از جنس قفس بود و تمام احساسات صادقانه اش محکوم به حبس در زندانی از جنس زندگی!

    Language:
    فارسی
    Words:
    73,973
    Chapters:
    36/36
    Comments:
    9
    Kudos:
    98
    Bookmarks:
    2
    Hits:
    1,202
  8. Tags
    Summary

    مراسم ازدواج دخترخالهی شیائو جان نزدیک بود و همه از این مرد انتظار داشتن که برای مراسم یه همراه بیاره. حقیقتا هیچکس از اعضای خانوادهاش خبر نداشت که مدتی از کات کردن با دوست پسـر سابقش میگذره. برای همین مجبور شد برای حفظ ظاهر و راضی نگه داشتن والدینـش از وانگ ییبو درخواست کنه تا برای مراسم عروسی آخر هفته تو سانیا، وانمود کنه که هنوز هم با هم قرار میذارن.

    Language:
    فارسی
    Words:
    24,458
    Chapters:
    4/4
    Kudos:
    48
    Bookmarks:
    1
    Hits:
    407
  9. Tags
    Summary

    شیائو ژان درست روز تولد سی سالگیش با قدرتی از خواب بیدار شد که هیچوقت تقاضا نکرده بود و حالا هم نمیخواست.
    هرچند شاید با یهویی نزدیک شدنـش به وانگ ییبو، کراش و همکار چندین سالهاش، این نفرین تبدیل به یه نعمت میشد!
    وانگ ییبو دستـش رو سمت شیائو ژان دراز کرد و بی صبرانه با تیلههای تیره رنگ، نگاه عمیق و نافـذی بهش انداخت. شیائو ژان مطمئن بود اگه همین حالا دستـش رو نگیره دچار حملهی قلبی میشه.

    Language:
    فارسی
    Words:
    26,513
    Chapters:
    5/5
    Comments:
    7
    Kudos:
    136
    Bookmarks:
    1
    Hits:
    871
  10. Tags
    Summary

    ییبو وقتی یاد نگاههای هرزهای که در تالار به ژان انداختند، افتاد، چنگش روی باسن ژان سفت شد. وقتی امپراطور به تخت بزرگ رسید، معشوق گرانبهایش را به روی تشک انداخت.
    خرگوش از پرت شدن ناگهانیاش روی تخت جیغ کشید و روی شکمش فرود آمد. ردایش از روی شانههایش لیز خورد و پاهایش در هم گره خورد. تابی به موهایش داد تا از جلوی صورتش کنار برود، با این کار جواهراتش به هم خوردند و صدای جیرینگجیرینگشان بلند شد. ژان زیر چشمی از شانهی لختش به عقب نگاه کرد.

    Language:
    فارسی
    Words:
    8,539
    Chapters:
    1/1
    Kudos:
    20
    Hits:
    694
  11. Tags
    Summary

    فقط چند ثانیه طول کشید تا اینکه ییبو گفت "اما ژان گه واقعا! وقتی میخوام راند دوم یا سوم رو شروع کنم عین یه پیرمرد خس خس میکنی!"
    "ییبو، نمیشه یه ذره مهربونتر باشی؟ هیچکس نمیتونه عین تو چموش بازی دربیاره! باید استراحت کنم و دوش بگیرم" خیلی ماهرانه سعی کرد به نکتهای که ییبو قصد داشت بگه، اشاره نکنه.
    اما خب مطمئنا ییبو آدمی نبود که به راحتی پا پس بکشه "من فقط نگران توام ژان گه! میترسم یه روز به خاطر سکس وا بری!" یه شرارت و پوزخندی ته لحن این پسر چموش فریاد میزد.
    شیائو ژان با بوییدن عرق روی پوست ییبو زیر لب زمزمه کرد "سکس زیاد به کونم! کی گفته نمیتونم از پست بربیام؟"

    Language:
    فارسی
    Words:
    5,199
    Chapters:
    1/1
    Kudos:
    10
    Hits:
    213
  12. Tags
    Summary

    【وقتی کل دنیای تذهیب گری شمشیرش رو برای وی ووشیان تیـز میکنه، جیانگ چنگ برای نجات برادرش نقشه ای میکشه و این نقـشه چیزی نیست جز طرح ریزی ازدواج برادرش با یشـم دوم از قبیله ی لان، یعنی لان وانگـجی!】

    Language:
    فارسی
    Words:
    203,611
    Chapters:
    24/24
    Comments:
    27
    Kudos:
    212
    Bookmarks:
    2
    Hits:
    3,318
  13. Tags
    Language:
    فارسی
    Words:
    7,115
    Chapters:
    1/1
    Comments:
    1
    Kudos:
    6
    Hits:
    146
  14. Tags
    Summary

    "مهم نیست که کجا هستم، حالا، همین لحظه که داری به این صدا گوش میدی، دلم واست تنگ...یه وقتایی فکر میکنم این احساس نباید عادی باشه. این...حسی که دارم...شاید کمی ترسناک باشه، چون من...یه وقتایی از اینکه انقدر میخوامت، از اینکه انقدر من رو میخوایی و از اینکه انقدر عاشق هم هستیم، میترسم. میترسم که وقتی زمانـش از راه برسه...خاطرات کهنهای که از من داری غل و زنجیرت کنه"

    Series
    Language:
    فارسی
    Words:
    1,203
    Chapters:
    1/1
    Kudos:
    7
    Hits:
    114
  15. Tags
    Summary

    وانگ ییبو برای نجات زندگـیش از خونه فرار کرد و دست برقضا با ژان آشنا شد! قرار نبـود دوباره سر راه همدیگه سـبز شَن، اما با فرا رسیدن فـصل بهار و شکوفا شدن گلها، دوباره همدیگه رو ملاقات کردن.

    Language:
    فارسی
    Words:
    16,281
    Chapters:
    11/11
    Comments:
    2
    Kudos:
    34
    Hits:
    398
  16. Tags
    Summary

    ییبو از لبهای نرم شیائو ژان جدا شد"ژان گه... یه همچین چیزی... باعث شد بزنی بالا؟"
    شیائو ژان پرسید"پس چی فکر کردی؟که فقط همه جامو دستمالی کنی و بری؟" و برای یه بوسهی دیگه خودش رو جلو کشید، زبونـش رو از میون لبهای نیمه باز ییبو داخل فرستاد و جلوی هر جوابی که ممکن بود بده رو گرفت.

    Series
    Language:
    فارسی
    Words:
    3,654
    Chapters:
    1/1
    Kudos:
    11
    Hits:
    157
  17. Tags
    Summary

    زندگی به سختی میگذره، خبر داری؟ بعد از رفتنت...گاهی اوقات این واقعیت که تونستم بدون تو به زندگی ادامه بدم، متحیرم میکنه. برای همین حالا که دارم برای کنار اومدن با نبودنت تقلا میکنم باعث میشه که فکر کنم شاید تو بخش عظیمی از روحم رو با خودت بردی و چند فوت زیر زمین، کنار خودت دفن کردی.

    Series
    Language:
    فارسی
    Words:
    1,150
    Chapters:
    1/1
    Kudos:
    5
    Hits:
    89
  18. Tags
    Summary

    【شیائو ژان به خانواده اش قول داده بود که حداقل تو سال آخر دبیرستانش شر به پا نکنه! اما وانگ ییبو سر راهـش سبز شد و اتفاقی که نباید میوفتاد، افتاد...】

    Language:
    فارسی
    Words:
    80,672
    Chapters:
    17/17
    Kudos:
    54
    Hits:
    629
  19. Tags
    Summary

    سال 1943، درست شب تولـد 29 سالگـی، شیائو ژان، از یه تصادف جون سالم به در میبـره و از اون شـب بـه بعد، زندگـیش دستـخوش تغییـر بزرگی میـشه. سالهـا میگـذره اما از نظـر جسـمی حتـی یک سال هم به سن 29 سالگـیش اضافه نمیـشه. سال 2007، بعد از گذشت 64 سال با وانگ ییبو پسـر هفت ساله ای که تو همسایگـیش در شهر لویانگ، هِنان زندگی میکنـه آشنا میشه.کسـی که به تماشای بزرگ شدنـش میشـنه تا زمانـی که در کنارش تو چرخـه ی بی انتهایی از اولین برخورد ها و آخـرین خداحافظـی ها گیر میکـنه

    Series
    Language:
    فارسی
    Words:
    61,711
    Chapters:
    7/7
    Kudos:
    33
    Bookmarks:
    1
    Hits:
    444
  20. Tags
    Summary

    وانگ ییبو هر روز بیشتر از قبل به بخـش گوارش بیمارستان سر میزد. شکایاتش از مشکلاتی مثل سوزش سر دل شروع شد که طبق گفته ی شیائو ژان اگه سرکه خوردن رو کنار میگذاشت دیگه از شر ریفلاکس معده خلاص میـشد و بعد به مشکلاتی از جمله پروانه های تو دلم، دلتنگی و گهگاهی هم «هروقت بهت فکر میکنم، شق میکنم. به نظرت اوضاعم وخیمه؟» ختم شد.

    Language:
    فارسی
    Words:
    2,749
    Chapters:
    1/1
    Comments:
    1
    Kudos:
    18
    Hits:
    143

Filters

Filter results:
Submit

Include

?
Include Ratings
Include Warnings
Include Categories
Include Fandoms
Include Characters
Include Relationships
Include Additional Tags

Exclude

?
Exclude Ratings
Exclude Warnings
Exclude Categories
Exclude Fandoms
Exclude Characters
Exclude Relationships
Exclude Additional Tags

More Options

Crossovers
Completion Status
Word Count
Date Updated
Submit

Clear Filters

Navigation