1 - 20 of 112 Works in فارسی | Persian

Pages Navigation

Listing Works

  1. Tags
    Summary

    یک شب، امگا شیائو ژان با آلفای جوون و درمونده ای به نام وانگ ییبو که توسط گروهی از ارازل اوباش محاصره شده بود، برخورد کرد. این ملاقات باعث گره خوردن سرنوشت این دو نفر شد.
    هرچند، آیا واقعا وانگ ییبو یه جوون بیچاره و درمونده ی محتاج کمک بود؟

    Language:
    فارسی
    Words:
    49,808
    Chapters:
    9/10
    Kudos:
    26
    Hits:
    323
  2. Tags
    Summary

    سم،دین و کستیل دارن سعی می کنن یه شکار وحشتناک سخت رو تموم کنن.همزمان دین و کس سعی می کنن رابطه ی جدید و درحال قوی تر شدنشونو از سم پنهون نگه دارن،ولی این کار خیلی سخت تر از چیزیه که انتظارشو داشتن ازونجا که زمان خیلی کمی رو با هم تنها هستن. وقتی که پرونده ای که روش کار میکردن یه پیچ عجیب خورد وینچسترا فهمیدن که درگیر چیزی شده ن که بزرگ تر از چیزیه که می خواستن.

     

    Series
    Language:
    فارسی
    Words:
    28,793
    Chapters:
    11/41
    Comments:
    18
    Kudos:
    33
    Bookmarks:
    1
    Hits:
    202
  3. Tags
    Summary

    تو دنیایی که انسانا با کوررنگی به دنیا میان، همه چیز رو سیاه و سفید میبینن تا وقتی تو چشمای سولمیتشون نگاه میکنن دیدشون رنگی میشه. کستیل یه نویسنده معروفه که کتابش جزو پرفروشترین هاست، روزی که داره کتابشو معرفی میکنه به جمعیت زیادی از مردم نگاه میکنه و ناگهان دنیاش رنگی میشه. کلی از طرفداراش وانمود میکنن سولمیتشن. وضعیتی سیندرلایی به وجود میاد

    Series
    Language:
    فارسی
    Words:
    2,627
    Chapters:
    1/1
    Comments:
    4
    Kudos:
    17
    Hits:
    45
  4. Tags
    Language:
    فارسی
    Words:
    7,115
    Chapters:
    1/1
    Kudos:
    2
    Hits:
    19
  5. Tags
    Summary

    【وقتی کل دنیای تذهیب گری شمشیرش رو برای وی ووشیان تیـز میکنه، جیانگ چنگ برای نجات برادرش نقشه ای میکشه و این نقـشه چیزی نیست جز طرح ریزی ازدواج برادرش با یشـم دوم از قبیله ی لان، یعنی لان وانگـجی!】

    Language:
    فارسی
    Words:
    184,429
    Chapters:
    23/24
    Comments:
    10
    Kudos:
    54
    Bookmarks:
    1
    Hits:
    754
  6. Tags
    Summary

    "لویی نابیناست؛
    اون طرفدار واندایرکشن یا درواقع فنِ هری استایلزه، و درست از لحظه ای که اونها همدیگه رو ملاقات میکنند زندگی لویی زیر و رو میشه..."

    This story is a Persian translation of Obviously written by sweetkisses , and you can also read this translation on wattpad.

    Language:
    فارسی
    Words:
    10,984
    Chapters:
    4/24
    Kudos:
    3
    Hits:
    15
  7. Tags
    Summary

    I'm really proud of this work so even if there are no Persians in this site to read it i still wanna leave it here🥺 this ship didn't have enough wing kink fics and i took that personally 😆

    سم وارد مقر هایدرا شده بود تا نابودش کنه و یک بار برای همیشه فعالیتاشونو متوقف کنه. ساختمون منفجر شد، همونطور که نقشه کشیده بود. باکی هرلحظه منتظر بود سم بال بکشه و مثل یه فرشته ی مجستیک بپره بیرون و جلوشون فرود بیاد. بگه دیگه همه چیز تموم شد، دیگه قرار نیست کسی آسیب ببینه. و تصویرش با اون بالها و سپر آبی قرمزش پشت پلکای نجات یافته ها حک شه.

    اما خبری نشد.

    چشمای باکی خشک شده بودن و میسوختن. چرا سم نیومده بود بیرون؟

    یا: یه فن فیک که قرار بود فقط اسمات بال باشه اما زیادی طولانی شد!

    Series
    Language:
    فارسی
    Words:
    14,100
    Chapters:
    6/6
    Comments:
    12
    Kudos:
    40
    Bookmarks:
    1
    Hits:
    380
  8. Tags
    Summary

    "مهم نیست که کجا هستم، حالا، همین لحظه که داری به این صدا گوش میدی، دلم واست تنگ...یه وقتایی فکر میکنم این احساس نباید عادی باشه. این...حسی که دارم...شاید کمی ترسناک باشه، چون من...یه وقتایی از اینکه انقدر میخوامت، از اینکه انقدر من رو میخوایی و از اینکه انقدر عاشق هم هستیم، میترسم. میترسم که وقتی زمانـش از راه برسه...خاطرات کهنهای که از من داری غل و زنجیرت کنه"

    Series
    Language:
    فارسی
    Words:
    1,203
    Chapters:
    1/1
    Kudos:
    2
    Hits:
    27
  9. Tags
    Summary

    "اول من رو تا مبل بغل کن. میخوام تلویزیون ببینم. تو میتونی باقی مونده ی غذای دیشب رو گرم کنی اما حق نداری بیشتر از پنج دقیقه ازم دور باشی"
    "به روی چشم بائو بائو"
    "و اینکه باید بهم اجازه بدی وقتی دارم غذا میخورم تو بغل و روی دیکت بشینم"

    Language:
    فارسی
    Words:
    2,009
    Chapters:
    1/1
    Kudos:
    3
    Hits:
    122
  10. Tags
    Summary

    "فکر میکنی بتونم اینطوری بکنمت؟" گلوش طوری خشک شده بود که باعث میشد صداش خشن بنظر برسه"بدون لوب؟"
    چشم های شیائو ژان گشاد شد"من..."
    "هیـــــــــس" ییبو فشار ملایمی به دیک ژان وارد کرد و با دست نگهـش داشت "میشه، مگه نه؟ اگه من فقط تو سوراخـت هلش بدم اونوقت تو مثل یه بیبی خوب تحملش میکنی درسته؟"

    Language:
    فارسی
    Words:
    2,679
    Chapters:
    1/1
    Kudos:
    4
    Hits:
    53
  11. Tags
    Summary

    گربه های خونگی، ذاتا حیوون های ساکتی هستن، البته نه وقتب عاشق این باشن که یه قلاده ای زنگوله دار به گردنشون آویزون باشه. اونها خیلی خوش سلیقه ان، خب؟ فقط پاپیون انتهای دمشون کافی نبود.

    Language:
    فارسی
    Words:
    2,854
    Chapters:
    1/1
    Comments:
    1
    Kudos:
    4
    Hits:
    76
  12. Tags
    Summary

    وانگ ییبو برای نجات زندگـیش از خونه فرار کرد و دست برقضا با ژان آشنا شد! قرار نبـود دوباره سر راه همدیگه سـبز شَن، اما با فرا رسیدن فـصل بهار و شکوفا شدن گلها، دوباره همدیگه رو ملاقات کردن.

    Language:
    فارسی
    Words:
    16,281
    Chapters:
    11/11
    Comments:
    1
    Kudos:
    24
    Hits:
    219
  13. Tags
    Summary

    ییبو از لبهای نرم شیائو ژان جدا شد"ژان گه... یه همچین چیزی... باعث شد بزنی بالا؟"
    شیائو ژان پرسید"پس چی فکر کردی؟که فقط همه جامو دستمالی کنی و بری؟" و برای یه بوسهی دیگه خودش رو جلو کشید، زبونـش رو از میون لبهای نیمه باز ییبو داخل فرستاد و جلوی هر جوابی که ممکن بود بده رو گرفت.

    Series
    Language:
    فارسی
    Words:
    3,654
    Chapters:
    1/1
    Kudos:
    4
    Hits:
    27
  14. Tags
    Summary

    -نميتوني اين كار رو با اون بچه بكني ريچ.
    توني،بدون اينكه سرش رو تكون بده و نگاهش رو از كفش هاي راحتي اش بگيره،با صداي آروم اما محكمي گفت.

    -منم نميخوام كه پيتر اينجا بمونه توني.ولي فكر ميكني چاره ديگه ايي هم داريم؟
    با اين حرفي كه از دهن ريچارد در اومد،اخم بزرگي روي صورت پيتر شكل گرفت.

    "يعني قرار نيست بريم خونه؟"
    پيتر از خودش سوال كرد.

    Language:
    فارسی
    Words:
    168,038
    Chapters:
    14/23
    Comments:
    52
    Kudos:
    152
    Hits:
    1029
  15. Tags
    Summary

    شینرا از کوما بیدار میشود و یک آرتور خیلی جدیدی را میبید

    Language:
    فارسی
    Words:
    1,024
    Chapters:
    1/1
    Comments:
    3
    Kudos:
    7
    Hits:
    97
  16. Tags
    Summary

    زندگی به سختی میگذره، خبر داری؟ بعد از رفتنت...گاهی اوقات این واقعیت که تونستم بدون تو به زندگی ادامه بدم، متحیرم میکنه. برای همین حالا که دارم برای کنار اومدن با نبودنت تقلا میکنم باعث میشه که فکر کنم شاید تو بخش عظیمی از روحم رو با خودت بردی و چند فوت زیر زمین، کنار خودت دفن کردی.

    Series
    Language:
    فارسی
    Words:
    1,150
    Chapters:
    1/1
    Kudos:
    3
    Hits:
    22
  17. Tags
    Summary

    【شیائو ژان به خانواده اش قول داده بود که حداقل تو سال آخر دبیرستانش شر به پا نکنه! اما وانگ ییبو سر راهـش سبز شد و اتفاقی که نباید میوفتاد، افتاد...】

    Language:
    فارسی
    Words:
    80,672
    Chapters:
    17/17
    Kudos:
    41
    Hits:
    336
  18. Tags
    Summary

    وقتی ونوم ساکت بود، و وقتی تنتاکل های گنده ی لعنتی از بدن ادی به بیرون شوت نمیکرد، ادی نمی تونست زیاد حضورشو حس کنه. گاه و بیگاه یه جرقه از چیزی وجود داشت:از عصبانیت، از گرسنگی. در حال حاضر هیچی نبود. پس شاید ادی اعصابشو خرد کرده بود. یا —و این یه فکری بود که تاحالا به ذهن ادی خطور نکرده بود— شاید هم احساسات ونوم رو جریحه دار کرده بود. همونجا دراز کشید و به سقف زل زد، به صدای سکس کاپل خونه ی بغلی گوش داد. زنه سروصدای زیادی تولید میکرد. خون تو گردن و صورتش جمع شد. و بعد یه کم دیگه، و الان می دونست ونوم هم می تونه حسش کنه.

    Series
    Language:
    فارسی
    Words:
    2,667
    Chapters:
    1/1
    Comments:
    10
    Kudos:
    34
    Hits:
    430
  19. Tags
    Summary

    سال 1943، درست شب تولـد 29 سالگـی، شیائو ژان، از یه تصادف جون سالم به در میبـره و از اون شـب بـه بعد، زندگـیش دستـخوش تغییـر بزرگی میـشه. سالهـا میگـذره اما از نظـر جسـمی حتـی یک سال هم به سن 29 سالگـیش اضافه نمیـشه. سال 2007، بعد از گذشت 64 سال با وانگ ییبو پسـر هفت ساله ای که تو همسایگـیش در شهر لویانگ، هِنان زندگی میکنـه آشنا میشه.کسـی که به تماشای بزرگ شدنـش میشـنه تا زمانـی که در کنارش تو چرخـه ی بی انتهایی از اولین برخورد ها و آخـرین خداحافظـی ها گیر میکـنه

    Series
    Language:
    فارسی
    Words:
    61,711
    Chapters:
    7/7
    Kudos:
    18
    Bookmarks:
    1
    Hits:
    195
  20. Tags
    Summary

    وانگ ییبو هر روز بیشتر از قبل به بخـش گوارش بیمارستان سر میزد. شکایاتش از مشکلاتی مثل سوزش سر دل شروع شد که طبق گفته ی شیائو ژان اگه سرکه خوردن رو کنار میگذاشت دیگه از شر ریفلاکس معده خلاص میـشد و بعد به مشکلاتی از جمله پروانه های تو دلم، دلتنگی و گهگاهی هم «هروقت بهت فکر میکنم، شق میکنم. به نظرت اوضاعم وخیمه؟» ختم شد.

    Language:
    فارسی
    Words:
    2,749
    Chapters:
    1/1
    Kudos:
    6
    Hits:
    56

Filters

Filter results:
Submit

Include

?
Include Ratings
Include Warnings
Include Categories
Include Fandoms
Include Characters
Include Relationships
Include Additional Tags

Exclude

?
Exclude Ratings
Exclude Warnings
Exclude Categories
Exclude Fandoms
Exclude Characters
Exclude Relationships
Exclude Additional Tags

More Options

Crossovers
Completion Status
Word Count
Date Updated
Submit

Pages Navigation